دل حـــیــدرشکــــسته از غـم نـالیــدن زهـرا

عـلی وحـیرت وشــکـوایه ازخـم دیدن زهـرا

شـرارشعـله و میــخ درو پهـلوی مـرضیــــه

عـدو وسـیلی سـخت وبه خود پیــچیدن زهـرا

میــان آســـمان فریــاد زد پیــــغــمـبرخـــاتـم

خدا رنجــــیده شد ازباعـث رنجــــــیدن زهرا

به جزحیدرکـسی نورحـقیـقـت را نمی فهــمید

کـجا آ ن شب پرستـان وکجـا فهـــمـیدن زهرا

تنی زخمی رخی خونـین دلی دلتــنگ پیـغمبر

رسیده لحظه ی بدرود وجـان بخشــیدن زهرا

عـلی بود وعـلی بود وعـلی بود وعـلی تنـــها

غریب و دل شکــــسته ازجـوانه چـیـدن زهرا

طناب وآتـش ویک کوچـه نامـرد وزنی تـنـها

علی خون گریه می کـردازغـم نالیــدن زهــرا

رســــیده لحـظه ی بدرود تـلخ آخـرین دـیــدار

علی وحـسرت واشـک وکـفن پوشــیدن زهـرا

مدینـــه قـدرنـور وروشـنایی را نمی دانــسـت

جهان درشـب فرورفـته پـس ازخوابیــدن زهرا

93کتاب ( طلوع بی پایان)







مطالب مرتبط :
از وبلاگ ارمغان شعر و ترانه


موضوع :
متـــن تســلیـــت شــهادت ائـــمه ,